رهاورد
۱- من از آفتاب و گرما بدم میاد. می دونم امکانش نیست تابستون زودتر از طبق معمولها رفع زحمت کنه (چه قدرنشناس! کجا دیدی این همه تعطیلی رو؟) بی زحمت خدای عزیز فقط یخ در بهشت بارون، بادخنک با کمی هم سایه، شب اسپرسو و ستاره گلاسه ی سفارشی. ۲- رامبد جوان, جوان می تونه به تنهایی یه گزینه پر روحیه ی تابستونی باشه. البته در کنار اشکان خطیبی قضیه شیرین تر هم می شه. رامبد جوان کلکسیون اعتماد بنفس و انحصار بفرد (!) هست و اشکان هم صمیمی و بی نقش (عجب صفاتی می سازم من!). این دو تا البته به همراه نویسنده شون تونستن یه کمیک استریپ خلاق شبانه رو تحویل خواب زده های مشتاقی مثل من بدن... ۳- همین حالا می تونم بگم مهم ترین پدیده سریالی، حداقل درطول عمر 20 ساله ی من افتاده! مدار oOo درجه حتی در نگاه پرانتقاد و ناراضی من هیچی کم نداره. خوش ساخت، همه چی رو به راه،ایده آل و استاندارد، همراه با واقعی ترین لحظات...بشتابید...بشتابید...چشما بسته... سکوت...گوش کنید این آواز ماورائی رو:
وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه عاشقی و نه دلی ۴- اینکه بنویسم این روزا افسانه ی ناامیدی از تو رویاها به سراغم اومده نمی تونه خیلی جالب باشه. من زیادی رو نوشته هام حساسیت دارم واسه همین فکرا از سرم می پرن! این خیلی وحشتناکه. شایدم برای پربار کردن وبلاگم لازم باشه اونو وقف یه موضوع آینده دار و آموزشی بکنم...وای نه حتی فکرشم مسخره س. منِ دیوونه به سرم زده کامپیوتر و درسو بی خیال شم و زندگیمو وقف یه چیز بکنم:هنر، هنر، هنر، یعنی خدای آسمونا، خلاقیت، دیوانگی، تخیل... همچنان بلاتکلیفم. من در تمام عمرم با بلاتکلیفی همخونه بودم... خسته کننده س!
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
| Design By : Night Skin |


