تبليغاتX
رهاورد


رهاورد

وعده ما 

دوشنبه ۲۸ بهمن

 مصادف با اربعین حسینی

کانون اصلاح و تربیت تهران

ساعت ۱۵

آدرس سایت : http://teflane-moslem.com 

آدرس وبلاگ: http://www.teflan.blogfa.com

 

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 11:37 توسط :رهاورد| |

الف- روزگار چون شكر

يه آقاي 30 ساله و محترم و البته عينكي به ذهنم مي رسه. بسيار محبوبه. محبوب ما، محبوب هم دوره ايهاي خودش، محبوب همه. همه جا صحبت از تولدشه، تولدش نماد همدليه. نماد به ثمر رسيدن يك آرمان. نماد اتحاد يك نسل. نسلشان. اثبات يك خيزش نسلي. نماد مبارزه. نماد جوانيِ آگاهانه و دور از ركود و بي اثري. تولدش يادآور يه عالم خاطره س. خاطره هايي كه هنوز تكراري نشده اند و ما گوشمان براي شنيدنش هنوز هم تيزند و مشتاق. 30 سال گفتي و شنيديم و حظ كرديم از جوانيت، تكرار كرديم سروده هاي آن ايامت را، باشد مي شنويم، باز هم بگو كه چطور زاده شدي. مي شنويم. كم نيستيم كه نتوانيم بشنويم. اما كمي هم ببين. انقلاب هرروزه نسل من را هم ببين. آقاي 30 ساله عينكي، ما تو را مي بينيم، اگر چه موقع ولادتت حضور نداشتيم. تو از انقلابي مي گويي كه كشته ها داد و خون ها ريخته شد. و انقلاب هر روزه اي را نمي بيني كه آهسته و پيوسته است و در زير پوست شهر، هركس بخواهد ببيند بايد پوست شهر را بشكافد. نمی بینی ديوارنوشته هاي ما را، اعلاميه هاي ما را. چشمهاي نسل من بينايي حماسه سازي تو را دارد، اما چشمهاي تو توان ديدن حماسه هاي نسل من را ندارد. چشمهاي "ماضي" نگر تو توان "حال" نگري، "واقعيت" نگري و "انقلاب فرزند" نگري را ندارد. زندگي در اين اجتماع، مبارزه هر روزه ي ماست و تلاش هاي نسل من، Ngoهايش و دويدن هايش، شبيه دويدن هاي نسل تو و نوشته هايش هم شبيه شعارها و ديوارنوشته هاي شماست. شبيه كه مي گويم يعني از يك جنس اند اما به دو شكل در دو تاريخ. اين همان تاريخ در حال تكرارِ همگي ماست اما تو فقط تاريخ بي تكرار خودت را مي بيني. تقويم تو مثل پتك بر سر نسل ما مي آيد و تو تقويم ما، تاريخ هاي ما، دستاوردها و رهاوردهاي ما را نمي بيني. نسلمان. نسلشان. مان، تان، شان، اين كلمه ها انقدر از هم دورند كه انگار هيچوقت نمي خواهند به هم برسند، مثل رفتن در 3 جاده متفاوت با 3 مقصد. اين دوئل نسلي را نسلتان به راه انداخته از فرط احتياج به ديده شدن و نديدن و "مان تان شان" ها هم زائيده همين نگرش است. اينم نطق قبلي م در اين مورد: «کسانی که از بی آرمانی این نسل گله می کردن، وقت تجدیدنظر رسیده. وقتی درد و رنج پنهان شده باشه، هیچ آرمانی شکل نمی گیره، و امروز که دستهامون شده دستگاه صورت سرخ کن، آرمان ها هم از نو زاده شدن. »

نسل من بار اجتماع امروز را به دوش مي كشد، كت و شلوار اين مرد 30 ساله را گردگيري مي كند، موهايش را شانه مي كند، حواسش است كه تار سفيدي لاي موهايش نباشد، كفشهايش را واكس مي زند، عينكش را برايش پاك مي كند، سفره جلويش پهن مي كند كه گرسنه نباشد، تشنه نباشد. شهري كه توش زندگي مي كنه، بي درخت نباشد، بي كوهستان نباشد، حيوانات و جاندارانش نميرند، كودكانش نميرند، زنداني نباشند، زنانش خنده يادشان نرود، مردانش لبخند يادشان نرود، خدا فراموش نشود. Ngoهايي كه براي هر شاخه گل، هر شاخه و تنه درخت، هر موجود و جانداري، هر انساني هويت قائلند.

اين دوئل را تقديم مي كنم به آقايي كه 2 سال پيش آمد تا برايمان حرف از بزرگواري يك نسل -نسلشان- بزند و ما هم سراپاگوش بوديم، آمد و ما را به بي آرماني محكوم كرد، با اعتراض و استدلال من، باز جمله شو تکرار کرد و لزومي به هيچ توضيح اضافه نديد، بعدشم پا شد و رفت...

مطلب مرتبط: تصور جواني من از آرمانهاي... . اين پست شطرنجي رو هم از دست نديد. جالبه

ب- نون والقلم

بعضي كارها و موضع گيري هاي بعضي ژورناليست ها خيلي جالبه. و جالبتر اونه كه فكر مي كنن همه خواننده هاي مطالبشون هم بايد با اونا هم عقيده باشن. نمونه ش قبل از شروع جشنواره فيلم فجر بود كه هر نشريه اي (به خصوص مجله هاي گروه سني جوانان!) فيلما رو نديده و فقط داستانشونو شنيده، به طرفداري عجيب غريب از يك فيلم و يك كارگردان خاص –با قصد و غرضي كه خودشون ازش خبر دارن- مي پردازن. خب البته پيش قضاوت روي كارگرداني كه كارنامه كاري شو مي پسنديم چيز بدي نيست، ولي جاي اعتراض اينجاست كه خيلي از روزنامه نگارا بين اين همه فيلم و اين همه كارگردان معدل الف و ب (بهرام بيضايي، حسن فتحي، اصغر فرهادي و ...) به طرفداري و ابراز شيفتگي نسبت به يك كارگردان، يك فيلم، يا بازي يك بازيگر توي اون فيلم كه از قضا هنوز روي پرده نرفته و اصلا ديده نشده مي پردازن و اينطوري با استفاده از قدرت قلم، ميان و پيش زمينه و پيش داوري ذهني براي خواننده ها القا مي كنن. يا چند وقت پيشا نشريه ي هـ.ج توي ستون خبرهاش، خبر برنده شدن فيلم حنا مخملباف تو جشنواره برلين رو نوشته و داخل پرانتز با جسارت تمام نوشته فيلمي كه باباش براش ساخته، در صورتي كه حنا م. توي مصاحبه با نشريات ديگه گفته بود كه هر سوالي كه در مورد ساخت فيلم از پدرم –محسن مخملباف- مي پرسيدم جوابش اين بوده كه اين فيلم تو و نگاه تواه و من نظري نمي دم، بهرحال گفته اون اين بوده و سخنان جسورانه داخل پرانتزي، خيلي وقتا از سر عدم توانايي ديدن موفقيتهاي ديگران هست و لوغير... خيلي وقتا هم براي تامين مطالب و پرطرفدارتر شدن نشريه شون هرطور شده از افراد مشهور و محبوب يادداشت مي گيرن و بدون تجديدنظر چاپ مي كنن، تا اينجاي كار خوبه و اصولا خوندن افكار آدماي مختلف بسيار عاليه، اما محتواي بيشتر اين قبيل يادداشتها بيان اينه كه فلاني ازم يادداشت خواست و نمي دونستم چي بنويسم و من خوبم و شما چطوريد و الخ... و به اين ترتيب مطالب پرت مطبوعات مثل قارچ تكثير مي شه و پول و شعورمون هم زير سوال مي ره. اينا فقط چند تا مثال بودن. ژورناليستها توي خيلي از زمينه ها به جاي بيان موضوعات مفيد و به دردبخور و نگاه همه جانبه به اونا، به تحميل نظر، سليقه، حزب و علايقشون مي پردازن. خواهر/برادر ژورناليست! شايد قبل از نوشتن يادتون رفته بگيد "نون والقلم" رو...

نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 21:49 توسط :رهاورد| |


Design By : Night Skin