تبليغاتX
رهاورد


رهاورد

قسمت سوم ابجدهاي "در جستجوي خداوند مسيح" را به يك الف بسنده كردم، كه مزه مزه كردني در جزئيات باشد نه بلعيدني در كليات از سرِ عادت.

 

فريسيان زني زناكار را به وسط جمع آوردند و به عيسي گفتند:

اين زن پيمان همسرش را شكست و كار ناشايستي را مرتكب شد.

عيسي به او نگريست و دست هايش را بر پيشاني آن زن نهاد و به او چشم دوخت. آنگاه به آن مردها كه او را آورده بودند، روي آورد و با اخم با انگشتانش نام هريك را بر زمين نوشت. سپس روبروي هر اسمي، نام گناهاني كه هريك انجام داده اند...

به تدريج يك يك آنان از او گريختند تا شاهد رسوايي بيشترشان نشوند.

و چون از نوشتن باز ايستاد، جز ما و آن زن كسي در كنارش نماند. دوباره به او نگاه كرد و گفت: بسياري را دوست داشته اي، اما آنان كه تو را به اينجا آوردند، اندكي دوست مي داشتند.

آنان تو را نزد من آوردند تا مرا بيازمايند. اكنون با ايمني از اينجا برو! ديگر كسي نمانده كه از تو طلبي داشته باشد.

او چنين گفت زيرا بي گناه بود و من از آن روز به بعد در اين باره مي انديشم و اكنون دانستم كه تنها پاكدلان و نيالودگان هستند كه مي توانند انسان تشنه را به آب هاي پاك و بدور از آلودگي رهنمون كنند.

آن كه گام هايش استوار است، تنها كسي است كه مي تواند دست هايش را به كساني دراز كند كه در راه مي لغزند.*

*مریم مجدلیه- جبران خلیل جبران

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 2:6 توسط :رهاورد| |


Design By : Night Skin